درباره وبلاگ
پریسا رهنما

21 ساله متولد اصفهان دانشجوی تهران خبرنگاری دانشکده خبر.
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
سیاه نویسی ها
هر چی شما بگین همونه دیگه!
۱۳۸۸/۱۱/۸ :: ۳:٥۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : پریسا رهنما      

( قبل از هر نوشته ای خدمت دوستان گرانقدر خودم در دانشگاه جامع علمی کاربرد (مدعی العموم عزیز) عرض کنم که اگه این بار خواستین از مطالب بنده پرینت گرفته و شکایت کنید لطفا یه شکایت درست و حسابی باشه و سر چیز خوبی گیر بدین که اصلا وقت ندارم سر چیزهای الکی تا طبقه دوم دانشگاه بیام مثلا میتونید بگید این دختره در مورد هواپیماها نوشت یه هواپیما تو مشهد آتیش گرفت و این جور چیزا ببخشیدا )

دوست داری جای کی باشی؟!
کلا آدما وقتی یه ذره فشار بهشون بیاد (تشریح نمی کنم) دوست دارن جای یکی دیگه باشن و از او جمله خود من هستم که بیشتر موارد دعا می کنم کاش جای فلانی بودم و از اون جایی که کشور ما فرصت انتخاب زیادی تو  هر زمینه ای بهت میده پس میشه در این مورد روش فکر کرد.
زمینه ها انتخاب تو ایران برای گرفتن جای یکی دیگه تو شادی ها و صفا ها
1. می تونید همیشه آرزو کنید که یه نفر از همجنس خودتون توی یه روستای دور افتاده بودین که به جز فکر دوشیدن گاو و گوسفند و به چرا بردن اونها فکر دیگه ای نداشتین بالطبع هرچی مشغله فکریتون کمتر باشه زندگی آرومتری خواهید داشت.
2. می تونید آرزو داشته باشید که جای یه همجنس خودتون تو یه شهر کوچیک بودید که با زندگی تو یه خونه در و دشت فقط کارتون مهمون داری باشه و به حرف پدر و مادر گوش بدید. درس بخونید و قبل از غروب آفتاب خونه باشید. با دوستاتون به خلافهای خیلی بزرگی مثل مزاحمت تلفنی یا متلک گفتن به دخترها دست بزنید.
3. یا میشه همیشه دعا کرد که ای خدا کاش من جای یه بچه فقیر بودم که پدر و مادر درست و حسابی داشتم که همیشه نگران من بودن و هر کدوم دنبال کار خودشون نبودن و یه لقمه نون رو با صفا و صمیمیت با هم کوفت می کردیم.
4. یا در خیلی از موارد که نکات ریزی که هرکس متوجه اش نمیشه آزارتون میده مثل گرانی ها و خفگی ها و پیشرفت روز افزون همکارها و هم کلاسی های پارتی دار و تسبیح بدستتون بیجاره تون میکنه دوست دارید جای همکار یا دوست گاگول بغل دستی تون بودید که هیچی نمیفهمه و تازه تو رو دعوت به آرامش و شکرگذاری میکنه.
5. یا اینکه جای یه بچه مایه دار بودید که تمام وقتش رو تو صفا میگذروند و از هیچ و غم و غصه ای خبر نداشت و برای بهتر دادن امتحاناش هر شب شیشه میزد تا مشکلات عظیم درس خوندن تو دانشگاه های علمی کاربردی و آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی و یا حتی رشته های خریداری شده دولتی رو تحمل کنه.
6. یا اینکه بچه مسول بودیدکه باباتون صبح تا شب به این و اون دروغ می گفت تا شما با دوستاتون عشق و حال کنید و یه ذره هم که به فیلمنامه تون گیر دادن فلنگ رو ببندید و خاک بیگانه رو ببوسید و با پول مردم اونجا تبعه بشید و هر دم تو تلویزیونهای اون به عدم آزادی در ایران فحش بدید.
7. یا اینکه مثل صادق و پریسا ترجیح بدید با هم دیگه سختی های زندگی رو تحمل کنید اما خیلی تحمل دیدن این رو نداشته باشن و هر روز بهتون گیر بدن که بابا چرا اینقدر از مشکلات مینالید اگر شماها خودتون با هم مشکل داشتید و هر دم تو سر هم میزدید ما کاریتون نداشتیم اما حالا که با هم خوبید اما از مشکلاتی که ما براتون درست کردیم می نالید باید هر روز پله های دانشگاه جامع رو بالا پایین کنید تا ادب بشید و برید سر خونه زندگیتون بزنید تو سر و کله هم و خدا رو از بابت چنین جامعه ای شکر کنید.

اینها انتخابهایی اند که وقتی دلتون خواست جای یکی دیگه باشید می تونید اختیار کنید گزینه آخر رو انتخاب نکنید که بدبخت میشید.چشمک

 

۱۳۸۸/۱۱/۱ :: ٦:٢٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : پریسا رهنما      

ماه گذشته برای این که به ایلام سفر کنیم به خاطر مسافت دور اون به ناچار سفر هوایی رو انتخاب کردیم و از اونجایی که توجه زیادی به استان های مرزی کشور ما میشه،‌ شهر ایلام هم از اون شهرهاییه که فرودگاهش همیشه به بهونه ای تنها پروازش رو تعطیل می کنه و ما باید با پرواز کرمانشاه به اونجا می رفتیم.

نکته اول این پرواز خاطره انگیز تاخیر ۵ ساعته اون بود. علاوه بر اون سقف سالن شیکی که تعجب همه ما رو بر انگیخت به طرز وحشتناکی چکه می کرد و برای این که خیس نشی باید در خارج از شعاع ٣ متری اون سوراخ حرکت می کردی همه اینها به کنار پس از ۵ ساعت چرخ زدن تو سالن موفق شدیم که سوار هواپیما بشیم و خلبان با گفتن چند جمله ما رو از سفر به ایلام نا امید کنه.

خلبان او پرواز با حالتی پر از اضطراب گفت: این تاخیر به خاطر خراب بودن هواپیماها بوده و ٣ هواپیما عوض شده تا این پرواز انجام بشه و هیچ خلبانی حاضر به پرواز نشده و من قبول کردم تا این هواپیما رو تا کرمانشاه برسونم.

این تنها هواپیمایی نبود که در مدت ۵ ساعته حضور ما در فرودگاه دچار مشکل می شد تمام پروازها یا کنسل می شد و یا تاخیر طولانی داشت.

این وضعیت مختص یک روز نیست و هر روزه چندین و چند سفر هوایی دچار مشکلات فراوانی میشه. بیشتر هواپیماها وسط پرواز یا در فرودگاه شهر دیگری فرود میان و یا به فرودگاه مبدا بر می گردن.

این هم نمونه ای از اون رفاهیه که مسولین برای برقراریش تلاش می کنن و با چاره اندیشی آنها مشخصه که هیچ وقت چنین مشکلاتی حل نمیشه. چرا؟

چون برای این نمونه وزیری که در دوره اول وزارتش مشکلات زیادی برای سفرهای هوایی ایجاد شده باز هم رای اعتماد میاره و وضع به همین منوال ادامه پیدا می کنه.

جوابگوی این مشکل کیه؟ وزیر راه و ترابری که تا به حال وقت کوتاهی برای بازدیدهایی که بی خبر! از همه جا داره از فرودگاه ها هم داشته باش؟ رئیس سازمان هواپیمایی کشور که مدام داره از پیشرفت های فنی هواپیمایی کشور صحبت می کنه اما در عمل چیز دیگری رو شاهد هستیم؟

سقوط هواپیما و نقص فنی آن و یا هر وسیله نقلیه دیگه در همه جای دنیا وجود داره اما به طوری نیست که به صورت عادت برای همه (مسافرین و کادر پرواز) دربیاد. اما در ایران این خبر،‌یک خبر عادی شده و بعضا در بخش های خبری صدا و سیما تاخیرهای طولانی و نقص های فنی هواپیماها جز خبرهای آخره و این نشون از بی تفاوتی داره. بی تفاوتی در مورد جون هزاران نفری که روزانه با سفرهای هوایی جا به جا میشن.

آیا می خوان این وضعیت به حدی ادامه پیدا کنه که یک هواپیمای دیگه مثل توپولوفی که از تهران به سمت ایروان حرکت می کرد و تو قزوین سقوط کرد و ١۶٨ نفر از بین رفتند نابود بشه؟

محمود ارجمندی دوست صادقه که خیلی قبلا دوستش داشته و این روزها که صادق چشمش رو به روی ظلمی که مردم می کشن نبسته  از چشمش افتاده این هم نظریه که توی وب صادق گذاشته و توی یه مطلب وبلاگش هم نسب اولاد حروم رو به اون داده:

من محمود ارجمندی
الان که فیلم برهنه کردن یه بسیجی رو توی روز عاشورا توسط زن و مرد سبز دیدم با عصبانیت کامل میگم
خیلی سگی صادق چناری
خیلیگاوی
خیلی احمقی
خوب نگاه کن ... این حاصل توهمات اون کروبی سگ و اون موسوی شغال بود!
ازت متنفرم و به داداشت  جعفر و به داداشت حمزه شکایتت رو میبرم و کوتاهم نمیام!دیگه صبرم تموم شده!
به شهدای مزار شکایت تو و همه تون رو میبرم بی شرفهای سبز!

من دین همه ی باتوم هایی که به سبزها زده شده رو بگردن میگیرم!
تو هم دین تمام جرمهای موسوی رو بگردن بگیر

ازت متنفرم... بهمون اندازه ای که روزگاری بی نهایت دوست داشتم و با لبخندهات قند تو دلم آب میشد.

خیلی سگی
خیلی بی شرفی

من آدمی نبودم که این حرفها رو بزنم اونم به تو ولی این صحنه ی یزیدی  چیزی شبیه زندان ابوغریب بود توی خیابون!!!!!

خدا لعنتتون کنه
بی شرفها
کورها

....................................................................................................................

این روزها خدا اطراف ما زیاد شده و برای هر کاری باید اول از اطرافیانمون اجازه بگیریم و بعد به یاد خدا بیفتیم.

من فقط چند تا جمله به این آقای محمود خان ارجمندیه بسیجیه مخلص انقلاب که در زمان  کشته شدن جوونای خونواده صادق و امثال اینها هنوز نطفه شون بسته نشده بود می گم.

آقای خدا تو که ادعای اسلام و انقلاب می کنی و دست  و سوت زدن توی عاشورا رو حروم می دونی توی دین تو فحش دادن حروم نیست؟ نسب اولاد حروم دادن به کسی حروم نیست؟ به نظرت فقط تهمت تجاوز حد داره و این حرف تو حد نداره؟

تو که فکر می کنی کتک زدن یه بسیجی تو عاشورا نهایت منکره، به نظرت گشنه نگه داشتن مردم و این همه ظلم و ستمی که همه جای این جامعه روا میره حروم نیست؟

چرا یه لحظه از خودت نمی پرسی چرا مردم اون بسیجی رو کتک زدن؟ چند ثانیه قبلش که این بسیجی با باتوم تو سر مردمی می زد که از سر نداشتن نون و عزت و آزادی و هزاران قلم دیگه که نیاز هر بشریه که برای زندگی کردن داشته باشه و یه عده دارن به اسم خدا و پیغمبر ازشون می گیرن، هیچ فعل حرومی اتفاق نیفتاده؟

برای مثال هر شکنجه ای نمی خواد از اینجا تا زندان ابو غریب بری کفشهات پاره میشه همین کهریزک رو که بغل گوشته و معلوم نیست اونجا چه بلایی سر بچه های مردم می آوردن که همشون مردن و خود مسولاش به ناچار تعطیلش کردن  مثال بزن

محض رضای همون خدایی که آیه های قراآنش رو گلچین می کنی و به نفع خودت ادا می کنی ،‌ خودت رو خدا نبین. چشمات رو باز کن و اطرافت رو نگاه کن. همه مثل بعضی ها سپاهی نیستن و از اموالی که خاص سپاه و پاسدارها و بسیجی های امروزیه به جیب نمی زنن و جیره خور نیستن پس با این فرضیه بیشتر مردم ما گشنه هستن و تو هم اگه اونها رو مردم حساب کنی یه روزی اگه خدا صلاح بدونه به خودت میای.

از اینکه به صادق و امثال اون که بیشتر از تو  و دیگر مدعی ها پای این انقلاب خون و جوون دادن تا تو بتونی بیای ادعا کنی که بسیجی و پاسدار این انقلاب هستی ، فحش رکیک دادی خیلی ناراحتم و نمی دونم چه جوری امثال تو رو باید روشن کرد ولی فقط اینو می دونم که این فحش در حدی نیست که فقط با یه عذر خواهی پاک بشه تا این دنیا و اون دنیا و هر وقتی که زنده هستی گردنت می مونه و تو هم که خیلی به دین و این چیزها حساسی چه باید بکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

 اینقدر خودت و گردنت رو پاک ندون که بخوای دین باتوم هایی که به مردم بی گناه خورده رو گردن بگیری هنر بکنی تک تک فحش هایی که بالا به صادق دادی رو بتونی پاک کنی. بچه مسلمون

شماها که فقط زنهای چادریه چفیه به گردن بسته که میان تو خیابون و شعار به نفع نظام میدن رو زن حساب می کنید،‌ تو دینتون زدن زنهایی که بچه هاشون رو یا کشتن یا تو زندونها شکنجه میدن رو حروم نکردن؟

اگه این چیزهایی که گفتم تو دینتون حروم نیست و کلی هم بابت انجام اینها بهتون پاداش میدن ،‌ بدون که مسلمون نیستی و تو عمرت اسم خدا و اسلامش رو نشنیدی!

۱۳۸۸/۱٠/۸ :: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : پریسا رهنما      

نمی خوام بنویسم. می گن می گیرنت . می گم باشه. ولی دیگه نمی تونم تو دلم نگه دارم.

ساعت 9 صبح صادق بهم اس ام اس زد و گفت که آیت الله منتظری فوت کرده. خیلی ناراحت شدم و روز غمگینی رو پشت سر گذاشتم. گفتم بنویسم باز صبر کردم و به خدا توکل.

از هفته های قبل هر کی رو تو خیابون می دیدم می گفت چه محرمی بشه امسال! بی تفاوت می گذشتم تا روز عاشورا.

هوس کردم برم بیرون صادق نذاشت. ساعت 12 بود که الجزیره خبرداد 4 نفر رو کشتن. خیلی ناراحت کننده بود. پرس و جو کردیم . آره درست بود . تو جمهوری اسلامی ظهر روز عاشورا که ظهر ظلم ستیزی بود 5 نفر رو کشته شده بود.باز هم گفتم نوشتن یکی مثل من فایده نداره.

صدا و سیما دروغ نشون داد و گفت معترض ها از خدا بی خبرن و روز عاشورا سوت و کف می زدن ولی ضرغامی یه اندازه به نفسش نه نگفت تا تصویرهای دیگه که جنازه های به گلوله بسته رو دست مردم نشون می داد از تلویزیونش پخش کنه. همه این ها جمع میشه تو دل مردم و یه روزی می ترکه.

منم یکی از این مردم همش گفتم نگو ، ننویس. ولی الان مردم تو انقلاب جمع شدن. کیا؟ مادر پدرهای همون هایی که عاشورا گرفتنشون معلوم نیست کجا بردن. خدا می دونه چند تا کهریزک دیگه وجود داره که اونها رو اونجا بردن.

زن ها و مردهای مسن و دخترها و پسرهای جوون اینجا تو خیابون ژاندارمری دنبال هر دژبان می دون و قسمش می دن که تو رو خدا از بچه ام، خواهرم یا برادرم خبر نداری!

نیروی انتظامی خیابون ژاندارمری چی جواب میده؟ هیچی تا اونجا که من می بینم سربازها و مافوق هاشون سر صندوق های پرتقالی که تو حیاط نیروی انتظامی انبارشده دعوا می کنن. اینه جواب اون بدبخت بیچاره ای که از سرنوشت نزدیکانش خبر نداره!

چرا؟ مگه هر کی اعتراض کنه دارم از گرسنگی می میرم. بابا یه ذره آزادی می خوام . چرا رایم رو دزدیدین؟ چرا مردم رو بعد از انتخابات از بین بردین و تیکه تیکه کردین و تا جایی که می دونستین تو زندونها و خیابونها قتل عام کردین؟ یزدیه؟

چرا این وجدان خواب رفته شون رو بیدار نمی کنن بپرسن بابا چتونه اینقدر جونهاتون رو گرفتین کف دستتون و دادو بیداد می کنین؟

اینه اسلام؟ کجای اسلام گفته دورتادور مردم رو حصار بکشید و به زور تو مغزشون فرو کنید که من راست می گم؟

به خدا این اسلام نیست. چرا هرکی با شما نیست ظالم و از خدا بی خبره و هر کی با شماست تام الاختیاره که اسلحه به دست بگیره و خیابونهای گوشتی و خونی درست کنه؟ حتما هرکی معترض ها رو می کشه بهشتیه؟

 

۱۳۸۸/٩/۱٦ :: ٦:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : پریسا رهنما      

خلیل جوادی شاعر طنز پردازی که شعرش در مورد بهشت و جهنم پخش شده بود تو وبلاگش شعرهای طنز باحالی داره که چند بیت از اون رو نوشتم،‌بقیه اش رو هم می تونید تو وبش بخونید...........

بشین کــــــــــه  حرفای  زیادی  دارم

بـــــــرای تــــــــــو پیشنهـــــادی دارم

 

اگــــه  یــــــه کم چاقی و  تیپت  بده

پولتــــــــــو  بی خودی به دکــــتر نده

 

لُپـــــــــای ابطحی رو دیــــده بــــودی؟       

قصه ی چـــــــاقیـشـــو شنیده بودی؟

 

یهـــــــــو گـــــــرفتنـش  بــا هیکل بد

رف  تو  اوین  آلن دلـــــــون شد اومد

 

نگــــــــــو کسی بـــــــراش غذا نبرده

شک ندارم تـــــــا می تونسـته خورده

 

رژیم نگـــــیر  الان که  شیر تــو شیره

بذار  رژیــــم  بیــــــاد  تـورو  بگــــــیره

http://khaliljavadi.blogfa.com/post-137.aspx